عضویت در کانال

داستان وفاداری

📌 داستان وفاداری

✅ جنگ جهانی اول همچون یک بیماری وحشتناک، تمام دنیا رو فرا گرفته بود. در میدان نبرد، یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی.
http://telegram.me/modiiir
✅ حرف های مافوق اثری نداشت و سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند.
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود، معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ارزشش را نداشت. دوستت مرده است! خودت را هم بیهوده زخمی و خسته کردی.
http://telegram.me/modiiir
🚩 سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت.
افسر با حالت تعجب نگاه کرد و پرسید: منظورت چیه که ارزشش را داشت؟
سرباز جواب داد: زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت، احساس رضایت قلبی می کنم.
او گفت: «جیم …. من می دونستم که تو به کمک من می آیی»
http://telegram.me/modiiir

کانال مدیریت و تبلیغات در تلگرام
telegram.me/modiiir
ادمین مَجی 😎 www.blog.hsp.ir

hsp.ir
کسب درامد از تلگرام

درباره ی مهندس درویش زاده

درود من درویش زاده هستم .... فارغ التحصيل مهندسی کامپیوتر(ict) گرایش سیستمهای تحت شبکه، مدتی در زمینه تبلیغات، بازرگانی و فروش فعالیت داشته ام و در حال حاضر بصورت تخصصی بازاریابی اینترنتی و تبلبغات شبکه های اجتماعی را انجام میدهم. با آرزو های خوب

همچنین ببینید

📌پنج راهکار برای ایجاد فرهنگ نوآوری در سازمان‌ها

خیلی از شرکت‌ها واقعا می‌خواهند فرهنگ نوآوری را در سازمان خود ایجاد کنند، فرهنگی که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی پشتیبانی تلگرامی لاین استور